|
به تو چه ؟!... آمدم تا چشم همه را کور وگوش همه را کر کنم
| ||
|
یک خبر فوری سلام به همه ی دوستان عزیز. امروز مورخ نهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و نود و یک در فرهنگسرای انقلاب اسلامی تهران واقع در خیابان نواب /پل کمیل جلسه ی مجمع عمومی برای انتخابات رسمی یک ساله ی اعضای انجمن ادبی (شعر و ادب پایتخت) با حضور نماینده ی رسمی فرهنگسراهای شهر تهران و تعدادی از شعرا و اعضای انجمن ادبی آوا و انجمن ادبی چوک و دیگران برگزار شد و نتایج انتخابات به شرح زیر می باشد: صابر ساده با 30 رای صابر قدیمی با 25 رای هومن قابچی با 21 رای مهدی رضایی با 20 رای نعمت مرادی با 17 رای چنگیز نوبهار با 16 رای علیرضا شاه محمدی با 13 رای برگزیده شدند. لذا انجمن ادبی( شعر و ادب پایتخت )با این افراد از چهارشنبه ی هفته ی آینده مورخ بیست اردیبهشت ساعت 16 الی 18 شروع به فعالیت نموده و در تمام زمینه های ادبی از قبیل:نقد ادبی.ترانه.ادبیات خارجه.رمان.داستان کوتاه.شعر کلاسیک و مشاعره.شعر آزاد به فعالیت میپردازد. از تمامی دوستان و صاحب نظران و علاقه مندان دعوت به عمل میآید ما را در هرچه بهتر برگزاری جلسات همراهی نمایند. مکان برگزاری جلسات :تهران.خیابان نواب صفوی.پل کمیل.فرهنگسرای انقلاب اسلامی روزهای چهارشنبه ساعت 16 الی 18 هر نوع تغییرات و برنامه های احتمالی به دوستان اعلام خواهد شد. انجمن ادبی شعر و ادب پایتخت با تشکر [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:54 قبل از ظهر ] [ پیغام سپید ]
سلام به تمام دوستان و شعرا و نویسندگان عزیز.امیدوارم سال جدید رو به خوبی شروع کرده باشید.بارها دوستان منت سر من حقیر گذاشته و خواستن که کارهاشون رو نقد کنم.باید عرض کنم الان که این مطلب رو مینویسم نزدیک به 50 کتاب از دوستان برایم فرستاده شده تا نقدی بر اون ها بنویسم.این برای من افتخار محسوب میشه اما به دلایل بیماری و شرایط کاری و درسی نمیتوانم به تمام خواسته های دوستان و نظرات محبت آمیزشان جواب بدم.امیدوارم عذرخواهی من رو قبول کنن.ممنون از مهر و محبت هاتون.سعی میکنم تا جایی که بتونم پاسخ مهرتون رو بدم اما میدونم که در توانم نیست.من رو به بزرگی خودتون ببخشید که دربرار مهرتان خیلی حقیرم. یا علی مدد [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ پیغام سپید ]
شعر از منیره حسینی-از مجموعه بی حواس ترین زن دنیا/انتشارات دفتر شعر جوان منتقد:صابر ساده متن شعر را در زیر خوانده و اصل نقد را در ادامه ی مطلب میتوانید مطالعه نمایید. -------------------------------------------
در جنگل کلمات تنها با دو حرف خودمان را شناختیم "زن" و فرقی نمی کند با ادامه ی نام کوچکمان زنده باشیم یا زندانی زندگی هم دارکوبیست که چشمانمان را از امید خالی کرده است و دستی که با رگ های بریده ی درخت درد نمی کشد بی رگ تر از آن است که از شاخه هایمان آویزان نشود هرشب یکی از ما آوازهای خیس پرندگانش را فراموش می کند سیگار با سیگارهای برگ شعله می کشد و هرصبح بوسه های خداحافظی تبریست که تا آخرین لذت ها را از تنه مان قطع خواهد کرد. ----------------- بخوانید نقد شعر را ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ پیغام سپید ]
شعر در زیر و نقد در ادامه ی مطلب آمده است.
میخواستم كوه
باشم داوود ملكی
ادامه مطلب [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ پیغام سپید ]
نیم نگاهی بر ادبیات کودک با نقدی بر کتاب ماجراهای آبتین و سیمین نوشته ی کامران قائم مقامی
عنوان:ماجراهای آبتین و سیمین فروست:جزیره خورشید تصویرگر:زهره عباسی یادداشت:داستان گروه سنی:ب سال چاپ:1389 ناشر:گل افشان اصفهان ادبیات کودک همیشه برایم به عنوان گونه ای مقدس بوده و هست.با این مقاله ی نقد گونه به این سمت می آیم تا در آینده بیشتر در این حیطه سخن برانم.
ادامه مطلب [ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 7:6 بعد از ظهر ] [ پیغام سپید ]
سلام و عرض ادب و احترام به تمام دوستان و ادب مندان چندی پیش به درخواست آقای فرامرز عرب آمری که از دوستان بنده هستند مسئولیت داوری جشنواره گلدسته های سپید در رده ی کشوری در قسمت شعر آزاد و سپید را بر عهده گرفتم.آثار به دست بنده رسید و بنده آثار پس از مطالعه و داوری کردن به ایشان تحویل دادم.در زمانی که داوری آثار را انجام می دادم و اکنون که این مطلب را می نویسم دانشجوی رشته ی ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی بوده و هستم ولی نمی دانم چگونه و به چه علتی بنده را در تمام سایت هایی که خبر این جشنواره را پشتیبانی کرده اند (دکتر صابر ساده )معرفی کرده اند.شاید فردی دیگر باشد ولی بنده صابر ساده هستم و قصد دارم در آینده تا مقطع دکترای ادبیات فارسی پیش بروم اما اکنون دانشجوی دوره ی کارشناسی رشته ی ادبیات فارسی هستم.بدین وسیله خود و دوستانم همچون جناب عرب آمری و دیگر دوستان در جشنواره مذکور را از سخن های احتمالی آینده که ممکن است توسط عده ای به دور از فرهنگ و هنر به بنده و دوستانم که در این جشنواره ی مقدس و ادبی و هنری فعالیت داشتند بشود،پاک و دور می نمایم و با قدرت می گویم از این مدرکی که به نام بنده خورده است هیچ خبری نداشته و ندارم.یا علی مدد [ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 0:4 قبل از ظهر ] [ پیغام سپید ]
به گردنه لواسان
رسیدیم ،در تصمیمی که گرفتم نباید تردید کنم.باید همین غروب کار را تمام کنم.عوضی
نکبت چرا خاموش شدی-استارت می زنم فایده ای ندارد.پیاده می شوم اخرین بلندای کوه،
شلوغی این همه ماشین ،این گردنه لعنتی، عمق این دره ،ان قوطی حلبی، همه چیز واقعا
خنده دار است گیج شدم، گیج گیج فقط باید سر این گردنه فریاد بزنم، با تی پا به جان
ماشین می افتم.پیرمردی که لاغریش را داخل پا لتو ریخته، به طرف من امد... (کل داستان در ادامه ی مطلب)(به زودی نقد این کار تقدیمتان می شود) http://nematmoradi.blogfa.com
ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 2:27 بعد از ظهر ] [ پیغام سپید ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||